فرهنگی و هنری

مجله شعرآبان

آخرِ بازی ،احمد شاملو. عاشقان. سرشکسته گذشتند،. شرم‌سارِ ترانه‌هایِ بی‌هنگامِ خویش. و کوچه‌ها. بی‌زمزمه ماند و صدایِ پا. سربازان. شکسته گذشتند،. خسته. بر اسبانِ تشریح،. و لتّه‌هایِ بی‌رنگِ غروری. نگون‌سار. بر نیزه‌های‌ِشان. تو را چه سود. فخر به فلک بر. فروختن. هنگامی که. هر غبارِ راهِ لعنت‌شده نفرین‌ات می‌کند؟. تو را چه سود از باغ و درخت. که با یاس‌ها. به داس سخن‌گفته‌ای. آن‌جا که قدم برنهاده‌باشی. گیاه. از رُستن تن‌می‌زند. چرا که تو. تقوایِ خاک و آب را. هرگز. باورنداشتی. فغان! که سرگذشتِ ما. سرودِ بی‌اعتقادِ سربازانِ تو بود. که از فتحِ قلعه‌یِ

ادامه مطلب ...
می اندیشم ( ادبی )

می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق. بیاندیش اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟. در کجای زندگیت است؟. دلم به حال عشق می سوزد. چرا سالهاست کسی را عاشق ندیدم؟. مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است . رهگذری آرام از کنارم می گذرد و بدون حس عشق می گوید : صبح بخیر. صدایش در صدای باد گم می شود و به گوش قلبم نمی رسد. زمان می گذرد. و در انتهای راه می فهمی چقدر حرف نگفته در دل باقی مانده،. حرفهایی که می توانست راهی به سوی عشق باشد. حرفهای ناتمامی که در کوچه های بن بست زندگی اسیرند. ناگهان لحظه غربت می رسد. و تو در می یابی که چقدر زود د

ادامه مطلب ...
بی تو، من در چنگ طبیعت تنها می خشکم

باتو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند. باتو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند. باتو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند. باتو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند. و ابر،حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند. و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد. باتو، دریا با من مهربانی می کند. باتو، سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند. باتو، نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند. باتو، من با بهار می رویم. باتو، من در عطر یاس ها پخش می شوم. باتو، من در شیره ی هر نبات میجوشم. باتو، من در هر شک

ادامه مطلب ...
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم ( شعر )

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم. که تا ناگه زیکدیگر نمانیم. چه آمد برسراقوام و خویشان. که گردید جمعشان اینطور پریشان. چرا فامیلها ازهم جدایند. چرا دوستان رفیقان بی وفایند. چرا خواهر زخواهر میگریزند. برادر بابرادر درستیزند. چرا دختر زمادر ننگ دارد. پدر با بچه هایش جنگ دارد. چرا مهرو محبت کیمیا شد. ه��ه دوستی رفاقت ها ریاشد. نبینیم خنده ای برروی لبها. نه روز آرامشی داریم نه شبها. نه پولدار را زپولش لذتی هست. نه نادار را بجایی عزتی هست. نه آسایش نه آرامش نه راحت. همه مشتاق یک آن استراحت. نبینی یک نفر را که کسل نیست. پراست دلها و جای درد و دل نیست. همه درگ

بیا قدر یکدیگر بدانیم بیا تا قدر یکدیگر بدانیم بیا تا قدر یکدیگر را بدانیم

ادامه مطلب ...
دلم از یاد کسان هر شبه در فریادست ( شعر )

زندگانی همه صورتکده یی از یادست. یاد یاران قدیم. یاد خویشان صمیم. زندگانی یادست. دلم از یاد کسان هر شبه در فریادست. پدر و مادر محجوب ز کف رفته ی ما. یک زمان هم نفس یودند همه شادان همه سرخوش همه گویا بودند. زندگی معنی داشت. ناگهان دییده ز دنیا بستند. با دل و دیده ی پاک. سر نهادند به خاک. یادشان در دل ما. روحشان در افلاک. روزگاری من و تو با فرزند. شاد و خندان این همه با هم بودیم. گرد هم عشق مجسم بودیم. ناله در خانه ی ما راه نداشت. بی خبر از غم عالم بودیم. کم کمک روز جدایی آمد. پاره های تن ما از بر ما دور شدند. نازنینان رفتند. خانه های دل ما یکسره

دلم از یاد کسان هر شبه در فریادست

ادامه مطلب ...
كاش در شعر من ای مایه عمر

کاش بر ساحل رودی خاموش. عطر مرموز گیاهی بودم. چو بر آنجا گذرت می افتاد. بسراپای تو لب می سودم. کاش چون نای شبان می خواندم. بنوای دل دیوانه تو. خفته بر هودج مواج نسیم. می گذشتم ز در خانه تو. کاش چون یاد دل انگیز زنی. می خزیدم به دلت پر تشویش. ناگهان چشم ترا می دیدم. خیره بر جلوه زیبائی خویش. کاش از شاخه سرسبز حیات. گل اندوه مرا می چیدی. کاش در شعر من ای مایه عمر. شعله راز مرا می دیدی. گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز. تعداد بازدید ۳۲۰۲ بار. </form>.

شعر ای کاش

ادامه مطلب ...
شعری از پروفسور هشترودی

شعری از پروفسور هشترودی. منحنی قلب من، تابع ابروی توست. خط مجانب بر آن، کمند گیسوی توست. حد رسیدن به تو، مبهم و بی انتهاست. بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست. چون به عدد یک تویی من همه صفرها. آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست. پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو. گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست. بی تو وجودم بود یک سری واگرا. ناحیه همگراش دایره روی توست. (پروفسور هشترودی). گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز. تعداد بازدید ۴۶۱۰ بار. </form>.

شعری از پروفسور هشترودی پروفسور هشترودی

ادامه مطلب ...
شعری زیبا از یک نوجوان سرطانی (رقص آرام)

حتما حتما حتما حتما تا انتها بخوانید. این شعـر توسـط یک نوجوان متبلا به سـرطان نوشته شده است. او مایل است بداند چند نفرشعر او را می خوانند. این شعر را این دختربسیار جوان در حالی که آخرین روزهای زندگی اش را سپری می کند در بیمارستان نیویورک نگاشته است و آنرا یکی از پزشکان بیمارستان فرستاده است. این کل شعر اوست. لطفا آنرا برای دیگران هم ارسال کنید. رقص آرام. آیا تا به حال به کودکان نگریسته اید. در حالیکه به بازی "چرخ چرخ" مشغولند؟. و یا به صدای باران گوش فرا داده اید،. آن زمان که قطراتش به زمین برخورد می کند؟. تا بحال بدنبال پروانه ای دویده اید

یک رقص زیبا

ادامه مطلب ...
شعر نوروز در زمستان/ احمد شاملو

سالی. نوروز. بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،. ‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب. بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه. سالی. نوروز. بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید،. بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور. بی‌رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی. سالی. نوروز. همراه به درکوبی مردانی. سنگینی‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش:. تا لاله‌ی سوخته ��ه یاد آرد باز. نام ِ ممنوع‌اش را. وتاقچه گناه. دیگربار. با احساس ِ کتاب‌های ممنوع. تقدیس شود. در معبر ِ قتل ِ عام. شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد. دروازه‌های بسته. به ناگاه. فراز خواهدشد. دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد. لبان فراموشی

شعر نوروز در زمستان/ احمد شاملو شعر نوروز در زمستان شاملو شعر نوروز احمد شاملو

ادامه مطلب ...
حرفای من اینجاست توی سینم

حرفای من اینجاست توی سینم. جایی که هر لحظه دنبالت میگرده. منتظره تا برگردی. خودتم نمیدونی چه قدر دلم برات تنگ شده. دلم میخواد این دلتنگیا و دوری زودتر تموم شه. هروقت بهت میگم بی تابتم زودتر برگرد. میگی تموم میشه عزیزم یه ذره دیگه مونده. نمیدونم این یه ذره چرا اینقدر طول میکشه. احساس میکنم توو این دوریا پیرشدم. خسته ام. خیلی خسته. حتی وقتی میایی بازم دلم برات تنگه. چون میدونم میخوایی زود بری. نمیدونم چرا سهم منی که عاشقتم اینقدر از کنار تو بودن کمه. تمام لحظاتی که کنار تو هستم دلم میخواد توو آغوشت گریه کنم. اما تو نمیذاری گریه کنم. اما وقتی میری

ادامه مطلب ...
نمی خواهم بمیرم !!!

نمی خواهم بمیرم، با که باید گفت؟. کجا باید صدا سر داد؟. در زیر کدامین آسمان،. روی کدامین کوه؟. که در ذرات هستی رَه بَرَد توفان این اندوه. که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد!. کجا باید صدا سر داد؟. فضا خاموش و درگاه قضا دور است. زمین کر، آسمان کوراست. نمی خواهم بمیرم، با که باید گفت؟. اگر زشت و اگر زیبا. اگر دون و اگر والا. من این دنیای فانی را. هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر دارم. به دوشم گرچه بارغم توانفرساست. وجودم گرچه گردآلود سختی هاست. نمی خواهم از این جا دست بردارم!. تنم در تار و پود عشق انسانهای خوب نازنین. بسته است. دلم با صد ه

نمی خواهم بمیرم نمی خواهم می خواهم بمیرم

ادامه مطلب ...
می روی سفر برو، ولی...

می روی سفر ! برو، ولی/ زود برنگرد. / مثل آن پرنده باش. / آن پرنده ای که رو به نور کرد. / می روی، ولی به ما بگو. / راه این سفر چه جوری است؟. / از دم حیاط خانه ات. / تا حیاط خلوت خدا. / چند سال نوری است؟. / راستی چرا مسیر این سفر. / روی نقشه نیست؟. / شاید اسم این سفر که می روی. / زندگی ست!. ***. جز دلت که لازم است. هیچ چیز با خودت نمی بری. نبر ولی. از سفر که آمدی. راه با خودت بیار. راه های دور و سخت. ***. خسته ایم از این همه. جاده های امن و راه های تخت. ***. می روی سفر برو، ولی. زود بر نگرد. مثل آن پرنده باش. آن پرنده ای که عاقبت. قله سپید صبح را

ادامه مطلب ...
شبا همش به چت خونه میرم من…

شبا همش به چت خونه میرم من…. سراغه اف و اف خوندن میرم من…. تو این چت خونه ها خسته دردم…. به دنباله پس ای دیم میگردم…. پسم گم شده پیداش میکنم من…. اگه کاره توه وای به حالت…. رسوا ت میکنم من. رسوا ت میکنم من …. …. گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز. تعداد بازدید ۵۶۱۲ بار. </form>.

ادامه مطلب ...
کل کل شاعران معاصر !!!!

اتفاقی چشمم به یه مطلبی خورد که خیلی خوندنی و جالب بود، گفتم واسه بقیه هم بفرستم. یه جور کل کل شاعرانه ست که شاعرا جواب همدیگه رو دادن با شعراشون بخونی ضرر نمی کنی :. شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :. تو به من خندیدی و نمی دانستی. من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم. باغبان از پی من تند دوید. سیب را دست تو دید. غضب آلود به من کرد نگاه. سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک. و تو رفتی و هنوز،. سالهاست که در گوش من آرام آرام. خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم. و من اندیشه کنان غرق در این پندارم. که چرا باغ

کل کل شاعران کل کل شاعران معاصر کل شاعران معاصر

ادامه مطلب ...
سفر بخیر ( شعر)

سفر بخیر. « ـ به کجا چنین شتابان؟». گون از نسیم پرسید. « ـ دل من گرفته زینجا،. هوس سفر نداری. ز غبار این بیابان؟». « ـ همه آرزویم، اما. چه کنم که بسته پایم. . . ». « ـ به کجا چنین شتابان؟». « ـ به هر آن کجا که باشد. به جز این سرا، سرایم. ». « ـ سفرت به خیر اما، تو و دوستی، خدا را. چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی،. به شکوفه‌ها، به باران،. برسان سلامِ ما را. ». محمدرضا شفیعی کدکنی (م. سرشک). از مجموعۀ «در کوچه‌باغهای نیشابور». گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز. تعداد بازدید ۶۵۸۹ بار. </form>.

سفر بخیر سفر بخیر 24 سفر شعر

ادامه مطلب ...
بر سوادِ سنگفرش راه (شعر)

بر سوادِ سنگفرش راه. با تمام خشم خویش،. با تمام نفرت دیوانه‌وار خویش،. می‌کشم فریاد:. ای جلاد!. ننگت باد!. آه، هنگامی که یک انسان. می‌کُشد انسانِ دیگر را. می‌کُشد در خویشتن. انسان بودن را. بشنو ای جلاد!. می‌رسد آخر. روز دیگرگون:. روز کیفر،. روز کین‌خواهی،. روز بار آوردنِ این شوره‌زار خون. زیر این باران خونین. سبز خواهد گشت بذر کین. وین کویر خشک. بارور خواهد شد از گل‌های نفرین. آه، هنگام که خون از خشم سرکش. در تنور قلب‌ها می‌گیرد آتش،. برق سرنیزه چه ناچیز است!. و خروش خلق،. هنگامی که می‌پیچد. چون طنین رعد از آفاق تا آفاق. چه دلاویز است!. بشنو، ا

ادامه مطلب ...
بدون شرح!!

کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم. کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم. کاش وقتی آسمان بارانیست اززلال چشمهایش تر شویم. کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم. کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم. کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار ه دلها وا کنیم. کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم. کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم. کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابر ها گریان شویم. گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز. تعداد بازدید ۲۷۰۸ بار. </form>.

ادامه مطلب ...
آسمان بارانی

آسمان بارانی است. اشک من هم جاری است. شاید این ابر که می نالد و می گرید از درد من است. آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است. شاید او می داند. که فرو خوردن اشک. قاتل جان من است. من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم. اشک خود را که نگه می دارم با یه بغض کهنه. من رهایش کردم باز زیر باران. من به زیر باران اشکها می ریزم. همگان در گذرند. باز بی هیچ تامل در من. سر به سوی آسمان می سایم؛. من نمی دانم. صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است. گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز. تعداد بازدید ۴۹۱۳ بار. </form>.

آسمان بارانی آسمان بارانی من

ادامه مطلب ...
شعرهای زیبا

گُنگم!. مثل سیمای زنی در مه. مردی در گرگ و میش. این واقعیت این روزهای من است!. _ انگار که جعبه ی رنگهایم. در جوی آب افتاده باشد _. مبهم ترین نقاشی تمام زندگی ام را ترسیم میکنم. منی که میرود . بی تو . در سکوتِ میان دو گریه ، لبخند میزنم. و آرامش را به صرف یک فنجان تلخکامی دعوت میکنم. حالا فیلسوف وار سکوت میکنم. هر آنچه را که با فریاد گفتنی نیست. لطفا به اندازه ی تمام دوستت دارم هایی که نشنیدم. سکوتم را بشنو. " قاصدک ". شب سردی است و من افسرده. راه دوری است و پایی خسته!!. تیرگی هست و چراغی مرده. می کنم تنها از جاده عبور!!. دور ماندند ز من آدم ها

شعرهای زیبا

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه